خطايى ، على اكبر
466
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
كتاب مناسبات ايران و چين فصل اول مناسبات ميان چين و ايران از 206 ق م . الى 618 ميلادى ( يعنى دورهء سلسلهء هان چين و اشكانيها ) است . چينيها درين دوره مملكت ايران را InShi مىگفتهاند . اما از قرن سوم ميلادى نام ايران ميان چينيها به Po - Si بدل شد و اين صورت معمولتر بود . ولى Prass هم گفته شده است . طبق تواريخ چين ، اولين مراودهء چين با ايران در زمان امپراطور هان وو Han - vu بود . او سفيرى به نام سانگچن Sang - Chen بممالك غربى چين فرستاد . سفير در سال 138 قبل از ميلاد به مدت ده سال در مأموريت بود . اين سفير بود كه اولين بار نام اشكانيان را به چين رسانيد . همين شخص در سال 119 قبل از ميلاد مجددا به همان نواحى كه قبلا سفر كرده بود مسافرت كرد . در تواريخ آمده است كه شاه اشكانى در بازگشت سفير ، بيست هزار نفر را به استقبال او فرستاد . فصل دوم رساله به مناسبات ميان چين و ارمنستان در عصر ساسانى اختصاص دارد . روابط چين و ايران در قرون هفتم تا دهم ميلادى قسمت سوم رساله است . درين دوره بيشتر تجار بودند كه به چين مسافرت مىكردند . اسلام در همين دوره به چين وارد شد . در سال 31 هجرى بود كه عثمان سفيرى از راه دريا به چين فرستاد . اين مطلب در اسناد رسمى چينى كه در قرن دهم چاپ شده بود ضبط است . به مناسبت آنكه در آن عصور تجار و صرافان توانگر ايرانى زياد به چين مىآمدند يكى از شاعران چينى ( ميان 815 تا 858 ميلادى ) ضمن شعرى سروده است : « در ايران هيچ تهىدست نيست » . درين دوره بين دو بندر سيراف و كانچو رفتوآمد زياد بود . سيراف در تلفظ و ضبط كتب چينى به صورت silovi ديده مىشود . تجار سيرافى در ميان چينيان شهرت بسيار داشتند . تجار ايرانى از چين ، بيشتر عود و دارو و سنگهاى قيمتى مىخريدند . سكههاى ساسانى كه در مناطق مختلف چين مثل هنان ، سين جان ، اكانجو ، سنشى ، تركستان پيدا شده است همه يادگار از همان سفرهاى تجار ايرانى است .